محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
968
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
است از سواد عراق ، از لب دجله از اين سوى شهرها است - چهار تا حدّ كوفه و حدّ باديه ، آن را حضر خوانند ، و اين ملك حضر ملكى بزرگ بود اندر ملوك طوايف و عرب و باديه و از ملوك طوايف از آنكه از دجله از اين سو بودند از هيچ [ ص a 89 ] ملكى نترسيدندى [ الَّا او ] و او را طاعت داشتندى ، و شعرها گفتندى به مدح او به ايّام او و از پس او اعشى گفت ميمون بن قيس اين حضر را ، و ملكش را صفت كند مردى از ملوك طوايف و از ملوك قريش نام او شاهپور حرب كرد و بازگشت از پس دو سال و هيچ نتوانست كردن . اعشى ، اين را صفت كند ، و اين ملك حضر را بشايد ، و آن صبر او ، و مردمان را به حرب خواندن و صبر كردن با سپاهش ، و از پس دو سال كه حصار داشته بود از وى بازگشت گفتا : شعر الم تر للحضر اذ اهله بنعمى و هل خالد من نعم اقام به شاهبور الجنو د بحولين يضرب فيه القدم و كان دعا قومه دعوة هلموا الى امر قد صرم فموتوا كراما باسيافكم ارى الموت بحشمه من جشم و بنى عدى بن زيد ابياتى گفت و اين ملك حضر را نام برده است كه حضر و خابور نام شهرى است از شهرهاى او ، و او حضر را حصار كرد و بلند بربرد به گچ و سنگ ، گفتا هر چند حصار بربرد مرگ از او بترسيد و به دو نرسيد اندر حصار استوار ، و بشد و درش خالى شد و ايدون گفت : شعر و اخو الحضر اذ بناه و اذ دجله تجبى اليه و الخابور شاده مرمرا و جلله كلسا فللطير فى ذراه و كور لم يهبه ريب المنون فباد الملك عنه ذباته مهجور پس همه ملوك طوايف سپاه فرستادند سوى اشك ، و اين ملك حضر خود آمد به تن خويش و پيش اشك بيستاد از حقّ او را ، و اين اشك نيز حقّ او بشناخت . چون چهار صد هزار مرد گرد آمد بر اشك ، آن سپاه به ملك حصن داد و او را بر همه سالار كرد و فرمود كه برو و با ملك روم حرب كن ، و خود بر جاى بنشست ، و ملك حصن آن سپاه بكشيد و پيش قسطنطين شد ، ملك روم ، و او را هزيمت كرد و روميان بىشمار بكشت . قسطنطين بگريخت و زمين روميه را ويران كرد ، و قسطنطين بيامد و به روم اندر شهرى ديگر بنا كرد با حصار استوار و آن را قسطنطينه نام كرد و آنجا بنشست به ملك خويش ، و تا امروز جايگاه ملكان [ روم ] كه بودند همه بدان شهر قسطنطينه بودند ، و ملك حضر با حضر شد و اشك آن سپاه با ملوك طوايف فرستاد و خود به ملك بنشست ده سال ، و از پس او هم بدين پادشاهى بسيار ملكان نشستند ، و ملوك طوايف گروهى ايشان را فرمان كردندى ، و ليكن اين قدر پادشاهى از دجله تا رى از دست ملوك طوايف بيرون بود ، و اين ملكان را اشكانيان خواندندى ، و ايشان را پدرى بود اشكان